X
تبلیغات
شعر ناب

شعر ناب
مرا دلی که صبوری ازو نمی آید... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين(ع)



هرچند كه خيس و اشكباريم،هنوز

آيينه ي پر گرد و غباريم،هنوز

مانده است كه زائر حسيني بشويم

تا كرب و بلا فاصله داريم هنوز


                    ..........


از اينكه عمر در ظلمت هدر رفت

به در زد -خواب بودم- رهگذر رفت

درون سيــنه ام آتـش به پا شد

"ظلمتُ نفسي" ام جوشيد و سر رفت...



[ پنجشنبه هفتم آذر 1392 ] [ 14:26 ] [ صادق ایزانلو ]


اگر به سمت بهشتت نمی توان پر زد

به باغ خاطره هایت که می توان سر زد:

درون خانه ی تاریک مرگ حاکم بود

که ناگهان تو رسیدی و نور بر در زد

نگاه من به نگاهت گره که خورد آن روز

از آن به بعد نگاهم همیشه می لرزد

شراب ناب نگاهت که ریخت در چشمم

دلم ز شوق حضورت به سیم آخر زد

بپوش عیب مرا ای بهار سر سبزی

اگر که خبط و خطایی از این خزان سر زد

نشسته ام تک و تنها و پرسشی دارم:

چرا به سمت بهشتت نمی توان پر زد؟


زمستان91

[ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 ] [ 1:9 ] [ صادق ایزانلو ]
وقتی که عشق همسفر ما نمی شود

دیگر بهار نیست وَ گل وا نمی شود

باید شکست شاخه ی خشکیده ی مرا

وقتی بهار لطف تو پیدا نمی شود

پایان داستان غم انگیز من شب است

شب ها بدون مهر تو فردا نمی شود

تجویز دکترم فقط آن قرص ماه توست

این  درد سخت بی تو مداوا نمی شود

مردم در انتظار نگاهی که مخملی است

با این سؤال پوچ که آیا نمی شود-

گاهی به خاک مرده قدم رنجه ای کنی

تا از تو جان بگیرم و اما نمی شود

شعر و زمین و آب و هوایی که رام ماست

دیگر- به هیچ وجه - مهیا نمی شود...

[ چهارشنبه پنجم تیر 1392 ] [ 5:15 ] [ صادق ایزانلو ]
با سلام :


از لا به لای پرده قلبم عبـــور کن

یک بار هم به ذهن مریضم خطور کن

من سایه ای سیاهم و جسمی بدون روح

عیسی نفس!بیا و مرا غرق نور کن

یا مثل یک نسیم از آن سو به من بِوَز

یا خاطرات مرده ی من را مرور کن

خورشید من بیا که به چشمم ببینمت

چشم به راه مانده من را تو کور کن

من مثل سنگ سختم و چشمت شبیه شعر

من را پس از ترانه و شعری نمور کن

ای غایب از نظر که نظر میکنی به من

یک شب بیا مقابل چشمم ظهور کن...



        1391/5/30


[ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ] [ 5:31 ] [ صادق ایزانلو ]
سلام و خسته نباشید خدمت همگی دوستان و اساتید...

ضمن عرض تبریک سال نو ،شما را به خوانش دو رباعی و یک دوبیتی دعوت میکنم : 



آیینه ی من گم شده در گرد و غبار

بر خاک کویر خشک یکبار ببار

یک نکته نهفته است در فصل شروع:

بارانم و گل هستی و عشق است بهار


          ****

چشمان در انتظار یعنی باران

سر سبزی بوته زار یعنی باران

شبهای زمستانی من یعنی برف

هر صبح پر از بهار یعنی باران


          ****


هوا صاف است و بلبل ها غزلخوان

زمین سرسبز و شاداب از دل و جان

بیا و مهــــربانی کن تــو با من

بهار آمد پس از مرگ زمستان

[ جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 ] [ 6:17 ] [ صادق ایزانلو ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

امکانات وب